هر چقدر که بخواهی

باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست .

هر چقدر که بخواهی

باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست .

به نام خدا

این دفعه خواستم یه شعر بذارم که از بوستان در اوردم:

به نام خداوند جان افرین

حکیم سخن در زبان افرین

خداوند بخشنده ی دستگیر

کریم خطا بخش پوذش پذیر

عزیزی که هرگز درش سر بتافت

بهر در که شد هیچ عزت نیافت

سر پادشاهان گردن فراز

به درگاه او بر زمین نیاز

نه گردن کشان را بگیرد بفور

نه عذر اوران را براند بجور

وگر خشم گیرد ز کردار زشت

چو باز امدی ماجرا در نوشت

اگر با پدر جنگ جوید کسی

پدر بیگمان خشم گیرد بسی

وگر خویش راضی نباشد ز خویش

چو بیگانگانش براند ز پیش

وگر بنده چابک نباشد بکار

عزیزش ندارد خداوندگار

وگر بر رفیقان نباشی شفیق

بفرسنگ بگریزد لز تو رفیق


دیدید چه شعر زیبایی گزاشتم اصولا هر شعری که من انتخاب کنم زیبا و پر محتواست

نظرات 3 + ارسال نظر
احسان جمعه 5 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 08:57 ق.ظ http://ehsanhp.blogsky.com/

بسیار پر محتوا بود! محتواش داشت از سرش می ریخت!

اره دیگه از من توقع کمتر از این داشتی

دختر روزهای بارانی جمعه 5 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:27 ق.ظ http://farzanehtanha.blogfa.com

بهار جون این شعر را از بوستان انتخاب کردی یا از کتاب ادبیات .... بلا در هر صورت انتخاب بسیار قشنگی بود عزیزم .. میبوسمت

از بوستان پیدا کردم
منم تو رو می بوسم

محمدعلی یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 01:21 ب.ظ http://bia2me.blogsky.com

salam .. sari ham be man bezan. . .linkam kon age khasti
inam bebin
http://bia2me.blogsky.com/1390/01/07/post-682/

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد